حقیقت و فریب در زندگی روزمره
بخشی از زندگی روزمرۀ انسان هاست. ما فریب می دهیم و فریب می خوریم؛ راست را دروغ و دروغ را راست جلوه می دهیم. جالب اینجاست که خیلی وقت ها حتی خودمان را هم فریب می دهیم و حقیقت را برای خودمان هم واژگونه می کنیم.
مغالطه؛ ابزار خودفریبی
یکی از مهم ترین ابزارهای ما برای این خودفریبی ها و دیگرفریبی ها «مغالطه» است. به استدلال های نادرستی که برای اقناع خودمان و دیگران مورد استفاده قرار می دهیم «مغالطه» گفته می شود.
شیوههای مطالعه مغالطهها
دستکم دو شیوه برای مطالعۀ مغالطهها وجود دارد. یکی شیوۀ سنتی است. در شیوۀ سنتی، نشان میدهند که از چه راههایی میتوان استدلالهای ناصحیح را صحیح جلوه داد؛ این راهها را تعریف میکنند، دربارۀ آنها توضیح میدهند، و نمونههایی از آنها را ذکر میکنند. شیوۀ دیگری نیز وجود دارد که عمیقتر است؛ در این شیوه، ارتکاب مغالطه به تلاش انسان برای تحقق منافع و امیال نامعقولش ربط داده میشود. با شیوۀ نخست، دانشجویان صرفاً اسم و تعریف مغالطهها را بهخاطر میسپرند و چیز زیادی یاد نمیگیرند. همان اسمها و تعریفها را هم بسیار زود فراموش میکنند. ذهنشان تا حد زیادی دستنخورده باقی میماند و بنابراین دگرگونیِ اساسیای در ذهنشان رخ نمیدهد. اما شیوۀ دوم کمک میکند تا دانشجویان بینشی ماندگار به شیوۀ کار ذهن در این زمینه پیدا کنند؛ اینکه ذهن انسان چگونه برای پیشبردن هدفهایش از استدلالهای ناصحیح و «ترفند»های فکری استفاده میکند.
ذهن انسان؛ مرکز حقیقت و خطا
ذهن انسان از ساختارها و سامانههایی شگفتانگیز تشکیل شده است که مرکز آگاهی و عمل به شمار میرود و جهاننگری و هویتی منحصربهفرد برای شخص ایجاد میکند. تجربههای غنی نیز در نتیجۀ میانکنش (تعامل) ذهن با جهان پدید میآیند. ذهن میاندیشد، احساس میکند، و میخواهد؛ حقیقتها را درک و از خطاها جلوگیری میکند؛ به بینش دست مییابد و پیشداوری میکند. هم حقیقتهای سودمند و هم برداشتهای نادرست و زیانآور از فرآوردههای ذهناند. ذهن ممکن است بهراحتی یک امر کاذب را صادق تصور کرده و آن را باور کند.
تضادهای ذاتی در ذهن انسان
ذهن انسان زیبایی را در کردارهای درست تشخیص میدهد و گاهی رفتارهای آشکارا غیراخلاقی را توجیه میکند. انسان میتواند دوست بدارد یا نفرت بورزد، مهربان باشد یا بیرحم عمل کند. او در مسیر شناخت پیش میرود یا در مسیر خطا گرفتار میشود. همچنین میتواند تواضع و همراهی فکری نشان دهد یا گرفتار خودبزرگبینی و تنگنظری شود. ذهن انسان قابلیت باز بودن یا بسته بودن را نیز دارد. ذهن میتواند به حالتی برسد که همواره شناخت و دانشش را گسترش دهد؛ اما از سوی دیگر، میتواند به حالتی برسد که در جهلی تنگنظرانه فرو بمیرد و هیچ گامی در مسیر شناخت بر ندارد. انسان، با ذهنی که دارد، از یک سو میتواند از موجواتی که قابلیتهای کمتری دارند فراتر برود اما، از سوی دیگر، ممکن است آنچنان سقوط کند که با بیرحمی و خودفریبیاش به نجابت و معصومیت موجودات دیگر توهین کند.
خودفریبی؛ کلید تناقضات انسان
چگونه است که انسانها میتوانند در ذهن خودشان چنین ملغمهای از امور عقلانی و غیرعقلانی بیافرینند؟ پاسخ این است: خودفریبی. در واقع، شاید درستترین و دقیقترین و سودمندترین تعریف از انسان این باشد که بگوییم «انسان حیوانِ خودفریب است». فریب، نیرنگبازی، سفسطهگری، وهمزدگی، و دورویی جزو بنیادیترین چیزهایی است که از طبیعت انسان برمیآیند؛ مگر آنکه انسان با آموختن و تمرین کردن از این حالت «طبیعی» فاصله بگیرد. اما تحصیلات و سایر عاملهای اجتماعی، بهجای آنکه این گرایشهای طبیعی را کاهش دهند، صرفاً جهتشان را تغییر میدهند، آنها را پیچیدهتر و پوشیدهتر میکنند و به افراد یاد میدهند که چگونه این گرایشها را به شکل ماهرانهتر و فریبکارانهتری جامۀ عمل بپوشانند.
تأثیر جامعه و فرهنگ بر خودفریبی
آنچه مشکل را وخیمتر میکند این است که انسانها، علاوه بر اینکه خودشان را به طور غریزی فریب میدهند، بنا بر طبعشان جامعهمحور نیز هستند. هر فرهنگ و جامعهای خودش را خاص میبیند و گمان میکند که همۀ ارزشها و تابوهایش و همۀ باورها و کارهای بنیادینش موجهاند. البته مردمشناسانی که عضو آن فرهنگ و جامعهاصند میدانند که شیوههای مرسوم آن جامعه ماهیتاً دلبخواهی و تصادفیاند، اما اکثریت غالب جامعه چنین آگاهیای ندارند.
برای مطالعات بیشتر مباحث مشابه میتوانید به راهیاب های روش مطالعه و یادگیری در سایت توسعه و توانمدسازی علوم اسلامی مراجعه کنید.
برای مطالعات بیشتر درباره «مغالطه پرکاربرد» به «مقالات مرتبط با مغالطه در سایت نورمگز» مراجعه نمایید.